خرید بک لینک
❇️شعری ازناصرخسرو "چنار و کدوبن " قصیدهٔ شمارهٔ ۴۷ نشنیده‌ای که زیر چناری کدوبنی بررُست و بردمید برو بر، به روز بیست؟ پرسید از آن چنار که «تو چند ساله‌ای؟» گفتا «دویست باشد و اکنون زیادتی است» خندید ازو کدو که «من از تو به بیست روز برتر شدم بگو تو که این کاهلی ز چیست» او را چنار گفت که «در زمان حاضر ای کدو با تو مرا هنوز نه هنگام داوری است روز آینده که بر من و تو وزد باد مهرگان آنگه شود پدید، که نامرد و مرد کیست»ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار کاظمیان تاريخ: چهارشنبه 11 شهريور 1405 ساعت: 15:30

حکایت آموزنده دو دوست به قایق‌سواری رفتند و مدت زیادی پارو زدند. سپیده که زد گفتند: «چقدر رفته‌ایم؟ تمام شب را پارو زده‌ایم!» اما دیدند درست در همان جایی هستند که شب پیش بودند! آنان تمام شب را پارو زده بودند، ولی یادشان رفته بود طناب قایق را از ساحل باز کنند! در اقیانوﺱ بی‌اتمام هستی، انسانی که قایقش را از این ساحل باز نکرده باشد هر چقدر هم که رنج ببرد، به هیچ کجا نخواهد رسید. شما قایقتان را به کدام ساحل بسته‌اید؟ ساحل افکار منفی، ناامیدی، ترس،ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار کاظمیان تاريخ: چهارشنبه 11 شهريور 1405 ساعت: 15:30

عقل پادشاهان ✳️محمدشاه قاجار از میرزا آقاسی پرسید حوض جلوی عمارت، گنجایش چند کاسه آب را دارد؟ حاجی‌ میرزا هر چه فکر کرد، نتوانست جواب دهد و ناچار گفت قربان، من سواد کافی ندارم، بهتر است از حکما بپرسید. حکیمی را آوردند و شاه سؤال خود را تکرار کرد. حکیم گفت قربان، تا کاسه چه اندازه باشد. شاه پرسید منظورت چیست؟ گفت اگر کاسه به ‌اندازه‌ نصف حوض باشد، دو کاسه؛ اگر به ‌انداز‌ه‌ ثلث آن باشد، سه کاسه و اگر به‌ اندازه‌ ربع آن باشد، چهار کاسه و ...

برچسب: نویسنده: نگار کاظمیان تاريخ: چهارشنبه 14 مرداد 1405 ساعت: 14:43

"لطیفه" "طنز" وقتی موعد اعدام سقراط رسید، زنش را دید که داشت گریه می‌کرد! نزدیکش شد و پرسید: چه چیزی باعث گریه‌ات شده عزیزم؟!! زن در حالی که گریه می‌کرد گفت: ظالمانه کشته خواهی شد. سقراط گفت: یعنی اگر عادلانه کشته می‌شدم گریه نمی‌کردی؟! زن گفت: منظورم اینست که بیگناه کشته می‌شوی! سقراط گفت: یعنی دوست داشتی گناهکار باشم؟! زن، خود را از آغوش او رها کرد و گفت: الــــــــهی زیر گِــــل بری که موقع مردن هم دست از فلسفه و منطق برنمی‌داری!!

برچسب: نویسنده: نگار کاظمیان تاريخ: چهارشنبه 14 مرداد 1405 ساعت: 14:43

"داستان کوتاه و آموزنده" در زمان ناصرالدین شاه قاجار پیرمردی کنار رودخانه ای آسیاب آبی داشت که با آسیاب کردن گندم روزگار خوبی را می گذراند￸پیرمرد یک گاو ۸ گوسفند و ۴۰ درخت خرما و تعدادی مرغ داشت که درآن زمان وضع مالی خوبی بود￸روزی دزدی سوار خر خود بود که چند شتر و چند کیسه طلا را دزدیده بود و برای فرار از دست سربازان شاه به کلبه پیرمرد رسید￸دزد به پیرمرد گفت￸:می خواهم از رودخانه گذر کنم و اگر تو برای من یک پل درست کنی یک کیسه طلا به تو می دهم￸پیرمرد که چشمش به کیسه طلا افتاد به رویاهایش فکر کرد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار کاظمیان تاريخ: چهارشنبه 14 مرداد 1405 ساعت: 14:43

"حکایت سبد گردو" ❇️حکایت می کنند که روزی مردی ثروتمند سبدی بزرگ را پر از گردو کرد، آن را پشت اسب گذاشت و وارد بازار دهکده شد، سپس سبد را روی زمین گذاشت و به مردم گفت: «این سبد گردو را هدیه می دهم به مردم این دهکده، فقط در صف بایستید و هر کدام یک گردو بردارید. به اندازه تعداد اهالی، گردو در این سبد است و به همه می‌رسد.»مرد ثروتمند این را گفت و رفت. مردم دهکده پشت سر هم صف ایستادند و یکی‌یکی از داخل سبد گردو برداشتند. پسربچه باهوشی هم در صف ایستاد. اما وقتی نوبتش رسید در کنار سبد ایستاد و نوبتشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار کاظمیان تاريخ: چهارشنبه 14 مرداد 1405 ساعت: 14:43

✳️یکی از وزرا پیش ذوالنون مصری رفت و همت خواست که روز و شب به خدمت سلطان مشغولم و به خیرش امیدوار و از عقوبتش ترسان. ذوالنّون بگریست و گفت: اگر من خدای را عزّ و جلّ چنین پرستیدمی که تو سلطان را از جمله صدّیقان بودمی.

گر نه امید و بیم راحت و رنج
پای درویش بر فلک بودی
ور وزیر از خدا بترسیدی
همچنان کز ملک، ملک بودی

حکایتی از گلستان سعدی✳️یکی از وزرا پیش ذوالنون مصری رفت و...

منبع گلستان سعدی

برچسب: نویسنده: نگار کاظمیان تاريخ: چهارشنبه 14 مرداد 1405 ساعت: 14:43

عابدی از بنی اسرائیل، سه سال پیوسته دعا می کرد ولی به حاجت خود نمی رسید. روزی به ستوه آمد و عرض کرد: خدایا ! چرا دعایم را اجابت نمی کنی؟! در جواب به او گفتند: سه سال است که خداوند را با زبانی که آلوده به فحش و ناسزاست می خوانی. ✅اگر می خواهی که دعایت مستجاب شود، فحاشی را رها کن، قلبت را از آلودگی پاک و نیت خود را نیکو کن. او چنان کرد و دعایش مستجاب شد.منبع:اصول کافی ج۲ ،ص ۳۲۵ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار کاظمیان تاريخ: چهارشنبه 14 مرداد 1405 ساعت: 14:43

روزی شیطان اعلام کرد قصد دارد از کارش دست بکشد و وسایلش را با تخفیف ویژه به حراج بگذارد. همۀ مردم جمع شدن و شیطان وسایلی از قبیل غرور، شهوت، خشم، حسادت و دیگر شرارت ها را عرضه کرد. در میانِ همۀ وسایل، یکی از آنها بسیار کهنه بود و بهای گرانی داشت. کسی پرسید: این چیست؟ شیطان: این نا امیدی است. شخص گفت: چرا اینقدر گران است؟ شیطان گفت: این موثرترین وسیله من است، هرگاه سایر ابزارم اثر نکند فقط با این میتوانم در قلب انسان رخنه کنم و وقتی اثر کند با او هر کاری بخواهم میکنم، برای همین اینقدر کهنه است.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار کاظمیان تاريخ: چهارشنبه 14 مرداد 1405 ساعت: 14:43

❇️شعری ازناصرخسرو"چنار و کدوبن " قصیدهٔ شمارهٔ ۴۷ نشنیده‌ای که زیر چناری کدوبنیبررُست و بردمید برو بر، به روز بیست؟پرسید از آن چنار که «تو چند ساله‌ای؟»گفتا «دویست باشد و اکنون زیادتی است»خندید ازو کدو که «من از تو به بیست روزبرتر شدم بگو تو که این کاهلی ز چیست»او را چنار گفت که «امروز ای کدوبا تو مرا هنوز نه هنگام داوری استفردا که بر من و تو وزد باد مهرگانآنگه شود پدید، که نامرد و مرد کیست»ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار کاظمیان تاريخ: چهارشنبه 14 مرداد 1405 ساعت: 14:43

حکایت آموزندهدو دوست به قایق‌سواری رفتند و مدت زیادی پارو زدند. سپیده که زد گفتند: «چقدر رفته‌ایم؟ تمام شب را پارو زده‌ایم!»اما دیدند درست در همان جایی هستند که شب پیش بودند! آنان تمام شب را پارو زده بودند، ولی یادشان رفته بود طناب قایق را از ساحل باز کنند!در اقیانوﺱ بی‌پایان هستی، انسانی که قایقش را از این ساحل باز نکرده باشد هر چقدر هم که رنج ببرد، به هیچ کجا نخواهد رسید.شما قایقتان را به کدام ساحل بسته‌اید؟ساحل افکار منفی، ناامیدی، ترس، زیاده‌خواهی، غرور کاذب، خودبزرگ‌بینی یا ... ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار کاظمیان تاريخ: چهارشنبه 14 مرداد 1405 ساعت: 14:43

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار کاظمیان تاريخ: چهارشنبه 14 دی 1401 ساعت: 12:25

❇️شعری ازناصرخسرو "چنار و کدوبن " قصیدهٔ شمارهٔ ۴۷نشنیدهای که زیر چناری کدوبنیبررُست و بردمید برو بر، به روز بیست؟پرسید از آن چنار که «تو چند سالهای؟»گفتا «دویست باشد و اکنون زیادتی است»خندید ازو کدو که «من از تو به بیست روزبرتر شدم بگو تو که این کاهلی ز چیست»او را چنار گفت که «امروز ای کدوبا تو مرا هنوز نه هنگام داوری استفردا که بر من و تو وزد باد مهرگانآنگه شود پدید، که نامرد و مرد کیست» ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار کاظمیان تاريخ: چهارشنبه 14 دی 1401 ساعت: 12:25

صفحه بندی