خرید بک لینک

✳️یکی از وزرا پیش ذوالنون مصری رفت و همت خواست که روز و شب به خدمت سلطان مشغولم و به خیرش امیدوار و از عقوبتش ترسان. ذوالنّون بگریست و گفت: اگر من خدای را عزّ و جلّ چنین پرستیدمی که تو سلطان را از جمله صدّیقان بودمی.

گر نه امید و بیم راحت و رنج
پای درویش بر فلک بودی
ور وزیر از خدا بترسیدی
همچنان کز ملک، ملک بودی

حکایتی از گلستان سعدی✳️یکی از وزرا پیش ذوالنون مصری رفت و...

منبع گلستان سعدی

برچسب: نویسنده: نگار کاظمیان تاريخ: چهارشنبه 14 مرداد 1405 ساعت: 14:43

صفحه بندی